برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
غریبه ها برای توانایی تحمل رنجت از دور دست میزنن و نزدیکانت اشک میریزن.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
دیگه چشامو نمیبندم، مچاله نمیشم، منزوی نمیشم، دیگه دستامو نمیذارم روی گوشام.
فریاد بزن. هرچی سیاهی و پوچی و ناامیدی داری به سمت من پرت کن.
بهت قول میدم حتی یک قدم به عقب برندارم.
بهت قول میدم حتی پلک نزنم.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
و از دنیایی که با چنگ و دندان مرا سفت و سخت چسبیده و رها نمی کند هم راه فراری پیدا نمی کنم.
بیچاره من.. اسیر خودخواهی و خواست دیگران در مرز نابودی ام. کاش روح قوی تری داشتم.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی